1سیب

از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم،خوشتر از یاد خداوند ثمری نیست

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن         دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن                          پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن             تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن

اشک را چون لعل ، پروردن بخوناب جگر                    دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن               هر کجا نارست خود را چون سمندر داشتن

آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل                       زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن

از برای سود ، در دریای بی پایان علم                       عقل را مانند غواصان ، شناور داشتن

گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن                   چشم دل را با چراغ جان منور داشتن

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور                       عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن

از مس دل ساختن با دست دانش زرناب                     علم و جان را کیمیاگر داشتن

همچو مور اندر ره همت ، همی پاکوفتن             چون مگس همواره دست شوق ، بر سر داشتن




طبقه بندی: شعر، این چند خط، دل نوشته ها،

[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ صدای سکوت! ]

[ نظرات() ]



بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!





طبقه بندی: خاطرات من و مدرسه، شعر، یادیادها،
برچسب ها:بوی عیدی، بیاد پارسال،

[ پنجشنبه 17 اسفند 1391 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ 의 알리 رهگذر ]

[ نظرات() ]


میلاد آنكه عاشقانه بر خاك مرد


نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك می گسترد
آنكه نهال نازك دستانش
از عشق
خداست
و پیش عصیانش
بالای جهنم
پست است.
آن كو به
یكی « آری » می میرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنكه از تب وهن
دق كند.
قلعه یی عظیم
كه طلسم دروازه اش
كلام كوچك دوستی است.

انكار ِ عشق را
چنین كه بر سر سختی پا سفت كرده ای
دشنه مگر
به آستین اندر
نهان كرده باشی.-
كه عاشق
اعتراف را
چنان به فریاد آمد
كه وجودش همه
بانگی شد.
نگاه كن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خاك می شكند
رخساره ای كه توفانش
مسخ نیارست كرد.
چه فروتنانه بر آستانه تو به خاك می افتد
آنكه در كمر گاه دریا
دست
حلقه توانست كرد.
نگاه كن
چه
بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آنكه مرگش
میلاد پر هیا هوی هزار شهرزاده بود.
نگاه كن

شاملو





طبقه بندی: شعر،

[ پنجشنبه 11 خرداد 1391 ] [ 10:18 ق.ظ ] [ 의 알리 رهگذر ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو